در پی شادمانی

قهرمان داستان ما به یک بیماری ناشناس دچار گشته که گمان می برد همه چیز اشتباه است! او حتی فکر می کند که بدنش نیز اشتباه کار می کند و از این رو بیشتر وقتش را در مطب دکترهایی تلف می کند که همیشه به او گفته اند تو سالمی! اما خودش خوب می داند که دکترها اشتباه می کنند؛ بالاخره این دکترها هم جزئی از جهانی هستند که همه چیزش اشتباست. با این حال او سودای اصلاح جهان ندارد چرا که می داند خود نیز اشتباست که تنها فرق او با همه رویا پردازان و خیال پردازانیست که گمان می برند چیزی در جهان اشتباست و وظیفه آنهاست که همگان را نسبت به آن اشتباه آگاه کنند. باید با دادن هشداری به شما خودم را از خطر کلی گویی برهانم؛ البته در جهان کسانی بوده اند که درست فکر کردند که چیزی اشتباه است و در زدودن دامن اندیشه انسانی تلاش راستینی نمودند اما باز کردن این حقیقت از زیبایی داستان من خواهد کاست. او اعتقاد دارد زندگیش زنجیر بی نظیری از اشتباهاتیست که هر حلقه اش نه آن اندازه بزرگ بوده که به پرتگاهی سقوط کند و عمرش هدر رود و نه آن اندازه کوچک که ذره ای وزنه کردارهای نیکش سنگینی کند و وجودش اثری مفید به خود گیرد. او دقیقا هیچ است؛ تنی با جوهره ای از حیات که با تنظیم اشتباهات روی هیچ حرکت می کند. چنین چیزی ناممکن نیست زیرا اگر در سویی از پهنه زندگی بشری ، مردمانی با وجودی مفید و در سوی دیگر  آدمیانی در ته دره های حیات دیده می شوند، پس باید کسانی باشند که این بین قرار دارند؛ کمی مفید؛ کمی ته دره؛  یا که دقیقا روی مرز یعنی هیچ! هیچ، نداشتن پول و کار و سواد  نیست؛  این نیز به گمانش اشتباست که جایگاه آدمیان درطیفی که ته دره ای ها را به مفیدها وصل می کند ، بسته به پول و علم و مقامشان است. شکی نیست که علم و پول و قدرت خوب است اما حیات بهتر است.

هیچ یعنی نیم درد ، نیم شادی! آدم هیچ ، هیچ گاه شادی یا دردِ ناب در وجودش  نیست بلکه ذهن  و قلبش  هر لحظه پر از ممزوج این دوست که با هر تلنگری ، یکی موجی می شود و بر سر دیگری خراب می گردد تا باز حس و فکردر ساحل سرگردانی آرام گیرند . دردها از بدی ها و اشتباهات ناب برخاسته اند و از آن رو می سوزانند ؛خوبی ها هم برخاسته از پاکی هایند و بی دغدغه در کنار دردها در وجود جاریند. ته دره ای ها ، همه دردند یا که شادی آنها پر از دغدغه است. ته دره ای ها، دست روزگار دردمندشان کرده و خود اشتباهی آن اندازه بزرگ که سزاوار چنین حیاتی گردند ، مرتکب نشده اند. شادهای ته دره ای، پر از دغدغه اند چرا که خوبی های آنها از بد طینتی آنها بر می آید؛ یعنی اگر پولی ، علمی یا مقامی دارند ، به دوز و کلکی به آن رسیده اند و بر حفظ آن به هر وسیله اصرار می ورزند. مفیدها همه شادیند یا اگر پر دردند، درد آنها جوانمردانه است یعنی از گذر آن درد ، شادی خود و دیگران را می جویند؛ آنها درد را خود با جان و دل خریده اند. هیچ بودن تا زمانی که با خودآگاهی درنیامیزد، رنگ و بوی زندگی عاقلانه ای دارد که گاه با بداقبالی هایی کشتی آن به گل نشسته است. آنها دوستان خوبی دارند ، زندگی معمولی جمع و جور می کنند و روزگارشان بدک نیست. گاه حتی باد روزگار موافق می وزد و خوشی هایی هم در راه زندگی نصیب شان می شود اما هیچ چیز در زندگی آنها خالص نیست. شادی ها با رنج ها توامان است و بادهای موافق با طوفان هایی کوبنده بدرقه می شوند. آنها همیشه حس می کنند «تنها» یک قدم از شادمانی عقبند و سال های سال بی وقفه در حسرت آن یک قدم می سوزند. زندگی آنها پر از خاطراتیست که همیشه با یک دوست قدیمی چنین بیان می شود:

2 دیدگاه

  1. آستيگ.مات گفت،

    اکتبر 10, 2010 در 2:20 ب.ظ.

    بقيه اش ؟

    بهرحال من ميگم خوشبحال دوستاي قديميشون. ديگه اينكه يه آرامش مخفي اي سر و كله اش پيدا شده توو خطوطت كه قبلنا نبود يا لااقل به چشم من نميومد

  2. آستيگ.مات گفت،

    اکتبر 10, 2010 در 2:33 ب.ظ.

    چقد تعريف آدمِ هيچ واسم آشنا بود ، ملموس.


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.